تبليغاتX
دل نامه


 

 دل نامه
يعني روح مقدس SantaadelitA

درباره من
 
من سهيل يك ستاره ام.من هستم كه شب به ظلمت نماند.اما دريغ كه خود همواره در ظلمتم ...

تذكر : تمام مطالب اين وبلاگ عقايد و دستنوشته هاي شخصي اين حقير مي باشد.


صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
 
پیوندهای روزانه
  دانلود ترانه هاي ماندگار خارجي
دانلود ترانه های درخواستی
دانلود دکلمه های زیبا
دانلود ترانه های قدیمی
دانلود مجموعه ترانه های محسن نامجو
آرشیو پیوندهای روزانه
 
نوشته های پیشین
  تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
 
 
 
پیوندها
  وبلاگ خانم دكتر(يادگار يه دوست خوب)
وبلاگ آواي كرك
وبلاگ فرورانه
وبلاگ ديوارهاي من
وبلاگ ساحل دل
وبلاگ سفيد مثل شب
وبلاگ خلوت دل
وبلاگ بوسه شب
خانه دوست كجاست؟
وبلاگ حرفهايي از جنس دلتنگي
وبلاگ دوره 6 مفيد
وبلاگ كارت DVB
بر FUCK رفته قسمت آخر
وبلاگ سكوت غريبه
وبلاگ پاسخ به مرسده
وبلاگ دست نوشته هاي آخرين ديوانه
وبلاگ رحيق
وبلاگ دكتر احمدي نژاد
وبلاگ شراره هاي بي تاب
وبلاگ محسن نامجو
 
طراحی قالب
 
 

 

 برگ بیست و نهم

 
 

مي سوزيم .. مي گرييم و... مي ميمريم ...

 

 

***با همه هستم ، حتي با تو :

تنها مرا رها كن ..ترك من خراب شبگرد مبتلا كن ***

 

 

 

رو سر بنه به بالين ، تنها مرا رها كن ...

ترك من خراب شبگرد مبتلا كن .........

 

ماييم و موج سودا ، شب تا به روز تنها !  

خواهي بيا ببخشا خواهي برو جفا كن !

 

از من گريز تا تو ، هم در بلا نيفتي                                

بگزين ره سلامت ترك ره بلا كن !

 

ماييم و آب ديده ، در كنج غم خزيده                                     

بر آب ديده ي ما ، صد جاي آسيا كن !

 

خيره كشي است مارا ، دارد دلي چو خارا !                           

بكشد كسش نگويد ، تدبير خونبها كن !

 

برشاه خوبرويان ، واجب وفا نباشد !!!                           

اي زرد روي عاشق ، تو صبر كن  وفا كن !!!

   

درديست غير مردن كانرا دوا نباشد                             

پس من چگونه گويم ، كين درد را دوا كن ؟!!!

  

در خواب دوش پيري ، در كوي عشق ديدم                  

با دست اشارتم كرد ، كه عزم سوي ما كن !

 

گر ا‍‍ژدهاست بر ره ، عشقي است چون زمرد                     

از برق اين زمرد ، هين دفع اژدها كن

 

بس كن كه بي خودم من ، ور تو هنرفزايي                      

تاريخ بو علي گو تنبيه بو علا كن ...........

 

 

آخرين غزل حضرت مولانا در بستر مرگ

 

 

 

 

 

دانلود ترانه " رو سر بنه به بالين" از نامجو

 

 

  + نوشته شده درچهارشنبه سی ام آبان 1386  ساعت 23:43  توسط سهيل 
 

 برگ بیست و هشتم

 
 

 

 

نگو بزرگ شدم ... نگو گريه ديگه به من نمياد...........

 

 

 

دلم تنگه براي گريه كردن ..............

كجاست مادر ؟ كجاست گهواره من ؟

همون گهواره اي كه خاطرم نيست .

همون امنيت حقيقي و راست .

همون جايي كه شاهزاده قصه

هميشه دختر فقيرو مي خواست !

همون شهري كه قد خود من بود .

از اين دنيا ولي خيلي بزرگتر !!!

نه ترس سايه بود نه وحشت باد .

نه من گم ميشدم نه يك كبوتر !

 

نگو بزرگ شدم  نگو كه تلخه ...

نگو گريه ديگه به من نمياد ......

بيا منو ببر نوازشم كن .

دلم آغوش بي دغدغه مي خواد .

 

تو اين بستر پاييزي مسموم

كه هر چي نفس سبزه بريده .

نميدونه كسي چه سخته موندن

مثه برگ روي شاخه تكيده .

 

ببين شكوفه دلبستگي هام

چقدر آسون تو ذهن باد ميميره !

كجاست اون دست نوراني و معجز ؟

بگو بياد و دستمو بگيره .

كجاست مريم ناجي  مريم پاك ؟

چرا به ياد اين شكسته تن نيست ؟

تو رگبار هراس و بي پناهي

چرا دامن سبزش چتر من نيست ؟

 

 

دلم تنگه براي گريه كردن ..............

كجاست مادر ؟ كجاست گهواره من ؟

كجاست مادر ؟

كجاست مادر ؟

كجاست مادر ؟

كجاست مادر ؟

.................................................

 

  + نوشته شده دردوشنبه بیست و هشتم آبان 1386  ساعت 18:41  توسط سهيل 
 

 برگ بیست و هفتم

 
 

يك ترانه فوق العاده ناياب و شنيدني!

 

 

*** اصلا حالم خوب نيست .. اصلا ...حالم مثه همين ترانه است***

 

 

اي غم من مونس من

شبها درازه ............

سوزم از اين غم چه كنم

كه چاره سازه ........

گريه تو خنده تو

پر از نيازه .............

اين دل غم ميوه من

در سوز و سازه .....

سرد و خموش دل من

نامهربون دل تو ........

تا كي بايد تنها باشه

اين دل ديوونه من ؟!

قصه رسوايي دل

آتش زده جان و تنم !

 

من خونه اي سرد و خموشم

من مستم و من باده نوشم

بار غمت بر دل نشسته

پيوند ياري ها گسسته !

امشب چه گويم با دلم

ديگر نمي آيي برم .................................................................

 

 

 

 

دانلود ترانه " اي غم من " از داريوش

 

 

*** هر كي دانلود نكنه از دستش رفته ! ***

 

 

 

 

  + نوشته شده درجمعه بیست و پنجم آبان 1386  ساعت 18:39  توسط سهيل 
 

 برگ بیست و ششم

 
 

 

داره ديوووووونم ميكنه اين شعر .....خدااااااااااا.....

يادت نيست .....چراااااااااااااااااااا.......................

 

 

 

روز پاييزي ميلاد تو در يادم هست .

روز خاكستري سرد سفر يادت نيست

ناله ناخوش از شاخه جدا ماندن من

در شب آخر پرواز خطر يادت نيست .

تلخي فاصله ها نيز به يادت ماندست .

نيزه بر باد نشست است و سپر يادت نيست .

يادم هست .....يادت نيست.......................

 

خواب روزانه اگر در خور تعبير نبود .

پس چرا گشته شبانه در به در يادت نيست

من به خط و خبري از تو قناعت كردم .

قاصدك كاش نگويي كه خبر يادت نيست !!!

يادم هست ..... يادت نيست...................

 

عطش خشك تو بر ريگ بيابان ماسيد .

كوزه اي دادمت اي تشنه مگر يادت نيست ؟!

تو كه خودسوزي هر شبپره را ميفهمي .

باورم نيست كه مرگ بال و پر يادت نيست ...

تو به دلريختگان چشم نداري بي دل .

آنچنان غرق غروبي كه سحر يادت نيست ....

يادم هست ..... يادت نيست.....................

 

 

 

دانلود ترانه "يادت نيست " از شهيار قنبري

 

  + نوشته شده درسه شنبه بیست و دوم آبان 1386  ساعت 22:58  توسط سهيل 
 

 برگ بیست و پنجم

 
 

 

 

***فوق العاده مهم : همه عاشقا بخونن***

 

 


پشت سر هر معشوقي خدا ايستاده است . پشت سر هر آنچه كه دوستش مي داري .

تو براي اينكه معشوقت را از دست ندهي , بهتر است بالا تر را نگاه نكني زيرا ممكن است چشمت به خدا بيفتد و او آنقدر بزرگ است كه هرچيز پيش او كوچك جلوه مي كند!!!حتي عشقت با آن همه آب وتاب !!!

 

اگر عشقت ساده است و كوچك و معمولي , اگر عشقت گذراست و تفنن و تفريح , خدا كاري به كارت ندارد.اجازه مي دهد كه عاشقي كني , تماشايت مي كند و مي گذارد شادمان باشي !!!


اما هرچه كه در عشق ثابت قدم تر شوي ,خدا با تو سخت گير تر مي شود. هر قدر كه در عاشقي عميق تر شوي و پاكباز تر و هر اندازه كه عشقت ناب تر شود و زيباتر , بيش تر بايد از خدا بترسي زيرا خدا از عشق هاي پاك و عميق و ناب و زيبا نمي گذرد, مگر آنكه آن را با نام خودش تمام كند...

 

پشت سر هر معشوق خدا ايستاده است و هر گامي كه تو در عشق بر مي داري خدا هم گامي در خيرت بر مي دارد .تو عاشق تر مي شوي و خدا غيور تر !!!
وآن گاه كه گمان مي كني معشوق چه دست يافتني است و  وصل چه ممكن و عشق چه آسان , خدا وارد كار مي شود...خيالت را در هم مي ريزد و معشوقت را در هم مي كوبد !

معشوقت هر كس كه باشد و هر جا كه باشد و هر قدر كه باشد , خدا هرگز نمي گذارد كه ميان تو و او چيزي فاصله بيندازد.


معشوقت مي شكند و تو نااميد مي شوي و نميداني : كه نا اميدي زيباترين نتيجه ي عشق است.نا اميدي از اينجا و آنجا , نااميدي از اين كس و آن كس , نا اميدي از...

 

تو نا اميد مي شوي و گمان مي كني كه عشق بيهوده ترين كارهاست و براي آنكه شكست خورده اي خيال مي كني آن همه شور و آن همه ذوق و آن همه عشق را تلف كرده اي!!!


اما خوب كه نگاه ميكني حتي قطره اي از عشقت هم به هدر نرفته است . خدا همه را جمع كرده و همه را براي خويش بر داشته و به حساب خود گذاشته است. خدا به تو مي گويد : مگر نمي دانستي كه پشت سر هر معشوق خدا ايستاده است؟ تو براي من بود كه آن همه راه آمده اي و براي من بود كه اين همه رنج برده اي و براي من بود كه اين همه عشق ورزيده اي.پس به پاس اين ,قلبت را و روحت را و دنيايت را وسعت مي بخشم و از بي نيازي نصيبي به تو مي دهم. و اين ثروتي است كه هيچ كس ندارد تا به تو ارزاني اش كند...


فردا اما تو باز عاشق مي شوي تا عميق تر شوي و وسيع تر و بزرگ تر و نا اميد تر....تا بي نياز تر شوي و به او نزديك تر!


راستي اما چه زيباست و چه باشكوه و چه شور انگيز كه پشت سر هم معشوق خدا ايستاده است ..............................

 

  + نوشته شده درسه شنبه بیست و دوم آبان 1386  ساعت 0:54  توسط سهيل 
 

 برگ بیست و چهارم

 
 

 

 به خون جگر شود .......!!!

 

 

 

ترسم كه اشك در غم ما پرده در شود

اين راز سر به مهر به عالم سمر شود

 

گويند سنگ لعل شود در مقام صبر

آري ! شود  وليك به خون جگر شود !!!

 

اي جان !  حديث ما بر دلدار بازگو

ليكن چنان مگو كه صبا را خبر شود !

 

از كيمياي مهر تو زر گشت روي من

آري ! به يمن لطف شما خاك زر شود !

 

بس نكته غير حسن ببايد كه تا كسي

مقبول طبع مردم صاحبنظر شود !!!

 

خواهم شدن به ميكده گريان و دادخواه

كز دست غم خلاص من آنجا مگر شود !!! ......

 

 

 

 

دانلود ترانه " راز سر به مهر " از نامجو

 

  + نوشته شده دردوشنبه بیست و یکم آبان 1386  ساعت 2:32  توسط سهيل 
 

 برگ بیست و سوم

 
 

لا مصب آخه تو چي هستي ؟!

 

 

 

نه میشه باورت کنم ...
نه میشه از تو رد بشم ...
نه میشه خوبه من بشی !
نه میشه با تو بد بشم !
نه دل دارم که بشکنی !
نه جون دارم فدات کنم !
نه پایه موندنه منی ...
نه میتونم رهات کنم ...


نه میتونه تو خلوتش ...

دلم صدا کنه تورو ...
نه میتونم بگم بمون...

نه میتونم بگم برو ...
کجا برم که عطره تو ...

نپیچه تویه لحظه هام ...
قصمو از کجا بگم ...

که پا نگیری تو صدام ...


چه جوری از تو بگذرم ؟

تویی که معنیه منی ...
تویی که از منی اگر ...

تیشه به ریشه میزنی !!!


نه ساده ای نه خط خطی !
نه دشمنی نه همنفس !
نه با تو جایه موندنه ...
نه مونده راهه پیشو پس ...
نمیشه با تو باشمو ...

اسیره دسته غم نشم ...
فقط میخوام با خواستنت ...

تا هستم از تو کم نشم ...

 

 

 

  + نوشته شده درشنبه نوزدهم آبان 1386  ساعت 18:0  توسط سهيل 
 

 برگ بیست و دوم

 
 

 

یاران ....

 

 

 

به دنبال كدامين قصه و افسانه مي‌گردي
در اين بيغوله رد پايي از ياران نمي‌يابي
چراغ شيخ شد خاموش و اين افسانه روشن شد
كه در شهر ددان ميراثي از انسان نمي‌يابي

در دو روز عمر كوته سخت جاني كردم
با همه نامهربانان مهرباني كردم
همدلي هم آشياني هم زباني كردم
بعد از اين بر چرخ بازيگر اميدم نيست نيست
آن سرانجامي كه بخشايد نويدم نيست نيست
هديه از ايام جز موي سپيدم نيست نيست

من نه هرگز شكوه‌اي از روزگاران كرده‌ام
نه شكايت از دورنگي‌هاي ياران كرده‌ام
گرچه شكوه بر زبانم مي‌فشارد استخوانم
من كه با اين برگريزان روز و شب سركرده‌ام
صد گل اميــــد را در سينه پرپر كرده‌ام
دست تقدير اين زمانم كرده همرنگ خزانم

پشت سر پلها شكسته پيش رو نقش سرابي
هوشيار افتاده مستي در خرابات خــــرابي
مهرباني كيميا شد مردمي ديريـست مرده
سرفرازي را چه داند سر به زيري سرسپرده
مي‌روم دل‌مردگي‌ها را ز سر بيــــرون كنم
گر فلك با مــــن نسازد چرخ را وارون كنم
بر كلام ناهمــاهنگ جدايـــــي خط كشم
در سرود آفرينش نغمــــه‌اي موزون كنم

در دو روز عمر خود بسيار هرمان ديده‌ام
بس ملامتها كز اين نامردمان بشنيده‌ام
سر دهد در گوش جانم موي همرنگ شبانم
من كه عمر رفته بر خاكستر غم چيده‌ام
زين سبب گردي ز خاكستر به خود پاشيده‌ام
گــــر بمانم يا نمانم بند‌ه پيـــــر زمانم

 

  + نوشته شده درجمعه هجدهم آبان 1386  ساعت 13:1  توسط سهيل 
 

 برگ بیست و یکم

 
 


آواز مبتذل منم ....

 

 

 

ناب تويی جعل منم

اصل تويی بدل منم
ای تن تو خاک بهشت

مضطرب از ازل منم
جنس تو از قصیده هاست

سفسطه گر دغل منم
ای حس خوش یمن غزل

آواز مبتذل منم
جای تو رو چشم همست

افتاده از چشا منم
نایاب مرمر تنت

تن زخمی بلا منم
حضور تو یه حادثه ست

درگیر انزوا منم
تو اول هر آیه ای

تفسیر انتها منم
بالغ تويی عاقل تويی

صوفی و اهل دل تويی
مشكل منم غافل منم

درمان هر مشگل تويی
خاک تويی زمین تويی

غبار رو هوا منم
منزه و پاک تويی

به حیله مبتلا منم

 

 

 

  + نوشته شده درپنجشنبه هفدهم آبان 1386  ساعت 14:26  توسط سهيل 
 

 برگ بیستم

 
 

 

تقديم به تو ...

 

 

 

ترانه "هميشه غايب " از "شهيار قنبري"

 

 

يك نفر مياد كه من منتظر ديدنشم ...

يك نفر مياد كه من تشنه بوييدنشم ...

مثه يك معجزه اسمش تو كتابا اومده ...

تن اون شعراي عاشقانه گفتن بلده ...

خالي سفره مونو پر از شقايق مي كنه ...

واسه موجاي سياه دستا رو قايق مي كنه ...

 

هميشه غايب من زخمامو مرهم مي زاره ...

هميشه غايب من گريه هامو دوست نداره ...

نكنه يه وقت نياد صداش به دادم نرسه ...

آيينه ها سياه بشه  كور بشه چشم ستاره ...

 

خشم اين حنجره خسته هميشه غايبه ...

كليد صندوق در بسته هميشه غايبه ...

نعره اسب سفيد قصه مادر بزرگ ...

بهترين شعراي سر بسته هميشه غايبه ...

 

مثه يك معجزه اسمش تو كتابا اومده ...

شايد اين هميشه غايب تو باشي ...

تو اگه اومدني نيستي .....بگو ...

اگه مارو خواستني نيستي .....بگو ............

 

****************************************

 

جوابيه ترانه " هميشه غايب " از "يغما گلرويي"

 

 

گفتي يك نفر مياد از تو غبار جاده ها

گفتي رخش زين طلا ، سم مي كوبه تو شهر ما

عمر ما به سر رسيد ، هيچ كسي سر نرسيد

كسي اون يكه سوارو توي كوچه ها نديد

 

گفتي از صداي پاش ميشكنه گنبد كبود

دوباره ترانه جولون ميده تو شهر سرود

جون ما به لب رسيد هيچ كسي سر نرسيد

كسي از تو كوچه ها صداي پايي نشنيد

 

بگو كي پهلوون از تو آيينه ها سر ميرسه ؟

واسه چي پياده از سواره زودتر ميرسه ؟

نكنه اومدنش حرف چل كلاغ باشه ؟!

آخه كي عمر سكوت ما به آخر ميرسه ؟

 

اگه باور بكنيم زندگي مون تو دست ماست

اگه باروني بشه ابري كه توي اين صداست

روي گنبد كبود