بگو بگو ، که چه کارت کنم ، بگو ..............؟؟؟؟؟؟؟؟
*** بدون ترديد اين ترانه يكي از دو ترانه از نامجوست كه زندگي منو از اين رو به اون رو كرد.به غير از موزيك فوق العاده و جادويي و مسحور كننده اون ، شعر با معنا و تفكر بر انگيزش ماه ها منو جذب خودش كرده بود...جوريكه حتي تو زندگي من كاملا ملموس بود و باعث تغييرات فكري و عملي بسياري شد .اين ترانه براي من بسيار مقدس و با ارزشه ......فكر ميكنم كه اين روزها بدجووور به حال و روزم ميخوره ! آخه اين روزها همش مي گم : بگو بگو ، كه چه كارت كنم ، بگو ؟ كه چه كارت كنم ، زگريه جويم و دل را ......ببين ببين ، كه فغانت كنم ، ببين .......ز خنده چينم و لب را.....................................
يه تشكر مخصوص از دوستاني دارم كه با پيغامشون به من روحيه و البته آرامش ميدن ...از دوست خوبم " يه عابر فوضول " تشكر مي كنم . حرفتون كاملا درست اما .......ديگه رمقي برام باقي نمونده كه بخوام بجنگم يا استقامت كنم........يكي ديگه بايد دست منو بگيره.......بازم ازت ممنونم دوست خوبم . من هميشه به كمك همه دوستانم نياز دارم . چه فكري و چه عملي . پس دريغ نفرماييد .... دوست خوبم " من منم " ، من اين اندازه كه شما گفتين " ناز كش " ندارم !يكي بود كه خيــــــــــــــــــلي بود .يكي هم هست كه ..........دوست خوبم " م " ، من در اينكه آدم نميتونه " حرفاشو " به كسي بگه با شما تا حدي موافقم . اما منظور من گفتن حرف نبود ، بلكه گفتن " غم " بود .....حرف شايد تا حدي براي ديگران قابل درك باشه ، اما غماي ادما هرگز ........از همتون ممنونم كه برام پيغام ميزارين و به من آرامش ميدين . ( در ضمن جاتون خالي امشب جايي بودم كه خيلي تو روحيم تاثير گذاشت و يه ذره بهتر شدم !) اينم بگم كه دوستاني هم كه پيغام خصوصي گذاشتن جوابشونو خصوصي دادم .دوستاني هم كه يا ادرسي از خودشون نزاشتن يا ناشناخته بودن از پاسخ شرمنده و معذورم ......در پناه او .........***
بگو بگو ، که چه کارت کنم ، بگو ...............
که چه کارت کنم ، ز گريه جويم و دل را ....
بگو بگو ، که شکارت کنم ، بگو ...
که شکارت کنم به غمزه مویم و آه ...
ببين ببين ، که فغانت کنم ، ببين ......
که فغانت کنم ، ز خنده چينم و لب را .......
ببين ببين که نشانت کنم ببين ...
که نشانت کنم ز فتنه کينم و ـآآآآآه
نماز شام غريبان چو گريه آغازم ......
به مويههاي غريبانه قصه پردازم .....
به ياد يار و ديار آن چنان بگريم زار .....
که از جهان ره و رسم سفر براندازم .....
من از ديار حبيبم نه از بلاد غريب ......
مهيمنا به رفيقان خود رسان بازم .....
خداي را مددي ، اي رفيق ره تا من ،
به کوي ميکده ديگر علم برافرازم .....
بيا بيا ، که نگارت شوم ، بيا ...
که نگارت شوم ، به طرفه سايم و تن را .....
بيا بيا ، به زيارت شوم ، بيا ...
به زيارت شوم چو خسته پايم و آه
هماي اوج سعادت به دام ما افتد ....
اگر تو را گذري بر مقام ما افتد ......
حباب وار ، براندازم از نشاط ، کلاه .....
اگر ز روي تو عکسي به جام ما افتد ....
به نااميدي از اين در مرو بزن فالي .......
بود که قرعهي دولت به نام ما افتد هههههههههههههه
شکن شکن ، که شيارت کنم ، شکن ...
که شيارت کنم ز شرح شاهد و شور آآآآآآآ
شکن شکن ، چه شرارت کنم ، شکن ...
چه شرارت کنم ، ز شمس شاهد و شوووووووور
بيا بيا ، که نگارت شوم ، بيا ...
که نگارت شوم ، به طرفه سايم و تن رااااااااااااااا ههههههه
بيا بيا ، به زيارت شوم ، بيا ...
به زيارت شوم ، چو خسته پايم و آآآآآآآآآآآ
ببين ببين ، که فغانت کنم ، ببين ...
که فغانت کنم ز خنده چينم و لب راااااااااااااا
ببين ببين ، که نشانت کنم ، ببين ...
که نشانت کنم ز فتنه کينم و آآآآآآآآآآه
بيا و کشتي ما در شط شراب انداز
خروش و ولوله در جان شيخ و شاب انداز
به نيمه شب اگرت آفتاب ميبايد
ز روي دختر گلچهره رز نقاب انداز ........
به نااميدي از اين در مرو بزن فالي .......
بود که قرعهي دولت به نام ما افتد هههههههههههههه ................