تبليغاتX
دل نامه


 

 دل نامه
يعني روح مقدس SantaadelitA

درباره من
 
من سهيل يك ستاره ام.من هستم كه شب به ظلمت نماند.اما دريغ كه خود همواره در ظلمتم ...

تذكر : تمام مطالب اين وبلاگ عقايد و دستنوشته هاي شخصي اين حقير مي باشد.


صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
 
پیوندهای روزانه
  دانلود ترانه هاي ماندگار خارجي
دانلود ترانه های درخواستی
دانلود دکلمه های زیبا
دانلود ترانه های قدیمی
دانلود مجموعه ترانه های محسن نامجو
آرشیو پیوندهای روزانه
 
نوشته های پیشین
  تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
 
 
 
پیوندها
  وبلاگ خانم دكتر(يادگار يه دوست خوب)
وبلاگ آواي كرك
وبلاگ فرورانه
وبلاگ ديوارهاي من
وبلاگ ساحل دل
وبلاگ سفيد مثل شب
وبلاگ خلوت دل
وبلاگ بوسه شب
خانه دوست كجاست؟
وبلاگ حرفهايي از جنس دلتنگي
وبلاگ دوره 6 مفيد
وبلاگ كارت DVB
بر FUCK رفته قسمت آخر
وبلاگ سكوت غريبه
وبلاگ پاسخ به مرسده
وبلاگ دست نوشته هاي آخرين ديوانه
وبلاگ رحيق
وبلاگ دكتر احمدي نژاد
وبلاگ شراره هاي بي تاب
وبلاگ محسن نامجو
 
طراحی قالب
 
 

 

 برگ شصت و هشتم

 
 حول حالنا ....

حول حالنا الي احسن الحال ....!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

 

 

 

دو سه سالي هست كه ديگه عيد ندارم ... يعني سال نو ميشه اما واسه من هيچ فرقي با روز قبلم نمي كنه . ديگه اون ذوق و شوقو ندارم.اخه واسه چي داشته باشم . شايد واسه همه مردم سال نو ميشه . عيد ميشه ، اما واسه من عيد نميشه .

دو سه ساله كه عيد واسه من يادآور بدترين روزاي زندگيمه .روزايي كه واسه هميشه شادي عيدو از زندگي من با خودش بردن.روزايي كه ديگه شاد نبودن . ديگه خوب نبودن . حتي ديگه چشم انتظارشون هم نبودم .

بچه كه بودم با خودم مي گفتم كي ميشه عيد بياد ...اما حالا ازش متنفرم .مي گم كاش كي عيد نياد . يا كاشكي عيد بيادو سال نو بشه و 13 روز عيد تموم بشه و من تمام اين مدت خواب باشمو پا نشم و وقتي بيدار ميشم تقويم روز 14 فروردينو نشون بده !كاشكي مي شد واسه هميشه اين 13 روز از تقويم زندگي من پاك بشه ...وقتي روزاي عيد ميشه ياد روزاي ماتم و عزا ميوفتم .ديگه عيد واسم شادي نمياره . واسم اشك و غم سوغاتي مياره ... تنهايي و دربه دري ..بي كسي ...آوارگي ... مرگ همه آرزوهاي قشنگ و رنگارنگم ...واسم مياره ... عشق و اميد و غرور رفت و داغون شد و رفت ....

فردا صبح باز عيد ميشه ...باز سال نو ميشه ...اما فكر كنم برعكس سال هاي قبل وقت سال تحويل خواب باشم !يعني بهتره كه خواب باشم تا خيلي چيزا يادم نياد و عذابم نده ....تا يادم نياد كه سال تحويل 3 سال پيش چه اتفاقاتي افتاد .

عيد مال شماها ....شماها كه شادين ... شماها كه به عشق خاطرات قشنگ و رنگارنگ عيد هاي گذشته ، چشم انتظار رسيدن نوروز و عيد هستين ...اما عيد من مشتي خاطرات تلخ خاكستري خاك خوردس كه مرور و ياداوريش جيگرمو خون مي كنه ...

همون بهتر كه وقت سال تحويل خواب باشم تا نفهمم كه سال نو شده و عيد اومده ..نفهمم دهه ي من شروع شده ...نفهمم عمر خوشبختي من چقدر كوتاه بود ....نفهمم و حسرت نكشم به داشته هايي كه خدا ازم گرفت و تو جوووني پيرم كرد و  نداشته هايي كه هيچ وقت بهم نداد و حسرت به دلم گذاشت ...اين بود سهم من از زندگي ...

ديگه حتي دعاي سال تحويلو هم نمي خونم ... حول حالنا الي احسن الحال !!!!

ديگه برام مسخره است ... نه حالي برام مونده و نه حال خوبي در انتظار منه !!!!

بهار براي هميشه از زندگي من پر كشيد و رفت و جاشو داد به پاييز و زمستون ... ديگه سال من با بهار شروع نميشه ...سال من همش پاييز و زمستونه ...

توي جووني كمرم شكست و خميده شدم . خزان زندگيمو ، تو جووني ، توي همين نوروز و بهار  شما ، به چشم ديدم... عيـدم به عـزا تبديل شد و بهـارم به خـزان .....

بقول يه دوست داشتني نبايد لب به شكايت و گلايه باز كرد !!! آره....اما سكوت من ، بغض تو گلو موندم ، از صد تا گلايه و شكايت و بد و بيراه بد تره!!! از كي ؟ از اوني كه مسبب همه اين اتفاقات بود !!! كسي كه مي تونست نزاره بين منو بقيه فرقي باشه !!! مي تونست نزاره عيدم ، عزا بشه !!! مي تونست تو جووني  ، پيرو خمودم نكنه !!! اما نكرد ، شايدم نخواست ...!!! اون منو انتخاب كرده بود !!! من مي بايد تو جووني با بقيه جووناي ديگه فرق مي كردم !!! اون فقط به اين فكر كرده بود كه من بايد  با همسناي خودم فرق داشته باشم ، اما به اين فكر نكرده بود كه بعدش چي ؟!!!! حالا كه منو جدا كردي ... حالا كه ديگه من با همسناي خودم فرق پيدا كردم ، نگفتي چه جوري بايد زندگي كنم ؟؟!!! با اين شرايط عوض شده و تغيير كرده ...

آره ..تو فقط به تغيير فكر كردي ، دريغ از اينكه واسه ادامه ماجرا فكري كرده باشي !!! شايد كفر ميگم ... نمي دونم..اما خستم ... درموندم ...ديگه حوصله هيچ چيزيو ندارم ... نه خودم .. نه بقيه و نه حتي خدا ... خدايي كه قرار بود در همين نزديكي ها باشد و نبود !!! مثل يه آوار بر سرم خراب شد و رفت .... خدا رو ميگم ....

خدايي كه قرار بود در قبال اين تغيير و تفاوت ، حداقل يه جفت گوش شنوا باشه ، كه نبود !!!تو به قولت عمل نكردي ..... خدا با توام !حتي گوش هم نبودي ... تا دم در خونت اومدم ... حتي اونجا هم گوش نبودي ! خودت بگو كدوم از اون همه حرف رو گوش كردي ... شايد چون نيمه شب ميومدم در خونت خواب بودي !

اون همه راه ، اون همه حرف .... سرسوزني برات مهم نبود ! تو هم با من نبودي !تو فقط وقتي بيدار بودي كه قرار بود سهم آدما از نداشته ها يا گرفته شده ها رو معلوم كنن ...!!!!!

اصلا مي دوني چيه ؟!!!! تو كه يا ندادي يا گرفتي ! بگير ....بقيشم كه داري ذره ذره مي گيري ....بگيــــــــــــــــــــــــــــر ....بگير هم خودتو خلاص كن هم منو ..... بذار حداقل يه كارو خوب و كامل انجام داد باشي !!! ديروز يه نفر ، امروز يه نفر ، فردا منو ... بگير ....دعاهام داره مستجاب ميشه !!! حالا مي فهمم كه دعاهام داره مستجاب ميشه ...آره ...... ديروز يه نفر ، امروز يه نفر ، فردا من .....!!!

حالا دعاي عيدو مي خونم !!!! حول حالنا الي احسن الحال !!! يعني همين كه گفتم ! احسن الحال يعني همين كه حالمو از اينكه هستم بهتر كني !!!!! احسن الحال براي من يعني مــــــــــــــــــــــــرگ .... پس بگير ...پس   حول حالنا الي احسن الحال  ...............

 

 

آي آدما عيدتون مبارك ...

پايان .......................

 

 

 

  + نوشته شده درچهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386  ساعت 14:40  توسط سهيل 
 

 برگ شصت و هفتم

 
 بدون شرح

 

اي كاش مي توانستم .......................

 

 

 

 

*** اشك مي ريزم....اي كاش مي توانستم .... اي كاش باورم مي كردند .... اي كاش مي توانستم ، خون رگان خود را من قطره ، قطره ، قطره بگريم تا باورم كنند....... افسوس .....خيلي دلم گرفته..... رهايم كنيد ...... داغدارم .......***

 

 

 

 

با چشمها ز حيرت اين صبح نابجاي ،

خشكيده بر دريچه خورشيد چهار طاق ،

بر تارك سپيده اين روز پابه زاي

دستان بسته ام را آزاد كردم از زنجيرهاي خواب ...

 

فرياد بركشيدم : اينك چراغ معجزه ، مردم !

تشخيص نيم شب را از فجر

در چشمهاي كوردلي تان ، سويي بجاي اگر مانده است آنقدر ،

تا از كيسه تان نرفته ، تماشا كنيد خوب در آسمان شب ، پرواز آفتاب را ...!!!

با گوش هاي ناشنوايي تان اين طرفه بشنويد ،

در نيم پرده شب ، آواز آفتاب را ....

 

ديديم - گفتند خلق نيمي - پرواز روشنش را

 - آري -

نيمي به شادي از دل فرياد بر كشيدند :

با گوش جان شنيديم آواز روشنش را .....

 

باري ، من با دهان حيرت گفتم :

اي ياوه ، ياوه ، ياوه خلايق !!!

مستيد و منگ ، يا به تظاهر تزوير مي كنيد ؟

از شب هنوز مانده دو دانگي !!!

ور طائبيد و پاك و مسلمان ، نماز را از چاوشان نيامده بانگي !!!

 

هر گاو گنگ چاله دهاني ، آتشفشان روشن خشمي شد ....

 

اين گور بين كه روشني آفتاب را از ما دليل مي طلبد !

-         طوفان خنده ها –

خورشيد را گذاشته ، مي خواهد با اتكا به ساعت شماطه دار خويش ،

بيچاره خلق را متقاعد كند كه شب از نيمه نيز برنگذشته است !!!

-   طوفان خنده ها -

 

من درد در رگانم ،

حسرت در استخوانم ،

چيزي نظير آتش در جانم پيچيد .

سرتاسر وجود مرا گويي چيزي بهم فشرد .

تا قطره اي به تفتگي خورشيد جوشيد از دو چشمم .

از تلخي تمامي درياها ، در اشك ناتواني خود ساغري زدم .

 

آنان به آفتاب شيفته بودند ،

زيرا كه آفتاب تنهاترين حقيقتشان بود ،

احساس واقعيتشان بود .

با نور و گرميش مفهوم بي رياي رفاقت بود .

با تابناكيش مفهوم بي فريب صداقت بود .

 

اي كاش مي توانستند از آفتاب ياد بگيرند كه بي دريغ باشند ،

در دردها و شادي هاشان ،

حتي با نان خشكشان ،

و كاردهايشان را جز از براي قسمت كردن بيرون نياورند ....

افسوس ................

آفتاب مفهوم بي دريغ عدالت بود و آنان به عدل شيفته بودند

واكنون با آفتاب گونه اي ، آنان را اينگونه دل فريفته بودند !!!

 

اي كاش مي توانستم ، خون رگان خود را من قطره ، قطره ، قطره بگريم تا باورم كنند.

اي كاش مي توانستم ،

يك لحظه ، مي توانستم ، اي كاش

بر شانه هاي خود بنشانم اين خلق بي شمار را ،

گرد حباب خاك بگردانم ،

تا با دو چشم خويش ببينند كه خورشيدشان كجاست و باورم كنند .

اي كاش مي توانستم ........................................................

 

 

 

 

دانلود شعر و دكلمه از شاملو

 

  + نوشته شده درپنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386  ساعت 13:51  توسط سهيل 
 

 برگ شصت و ششم

 
  

خونه من

 

دل كوچيكش ، جاي تو نيست ... خونه ي تو ، دل منه ....!!!

 

 

 

 

غم اومده خونه ي من ،

انگشتو بر در مي زنه .

مهمون ناخونده ي من !

هر شب به من سر مي زنه .....

 

اين غمه كه در مي زنه .

دلم براش پر مي زنه !

مهمون ناخونده ي من !

هر شب به من سر مي زنه ....

 

زندگي زندونه منه .

بعد از خدا ، گواه من ،

چشماي گريونه منه .......

 

اي غم بيا ، اي غم بيا !!!

خوش اومدي خونه ي من !

يه وقت نشه هوس كني ،

بري خونه ي يار من !!!

 

دل كوچيكش ، جاي تو نيست !

خونه ي تو ، دل منه !

جاي تو اي غم هميشه ،

در قلب و محفل منه !

 

 

اي غم بيا ، اي غم بيا !

خوش اومدي خونه ي من !

بيا كه تا آروم بشه ،

اين دله ديوونه ي من  ......................................

 

 

 

 

 

دانلود ترانه قديمي و كمياب " مهمون ناخونده " از داريوش

 

  + نوشته شده درسه شنبه بیست و یکم اسفند 1386  ساعت 13:16  توسط سهيل 
 

 برگ شصت و پنجم

 
 

 

 

رفــتـن و مــردن ، عـــــــلاج كــار شــــــد ...............

 

 

 

 

*** با سلام به همه دوستان ( مخصوصا دوستاني كه با نظراتشون ، لطفشون شامل حالم ميشه ! ) و عرض تبريك به مناسبت پايان ماه غم و اندوه ....

خدمت دوست خوبم  " يه عابر فوضول " و ساير دوستان خوبم عارض بشم كه !‌:

اسم اين وبلاگ دل نامه است . پس فكر ميكنم از هر قانون مدوّن و از پيش نوشته و مشخصي به دووره .....بارها شده كه من در طول هفته هيچ پستي نداشتم و گاهي هر روز ...خيلي از دوستان از پراكندگي و گسستگي مطالبم شكايت كرده بودن كه چرا هيچ پيوستگي مطالبم نداره و پست ها هيچ كدوم بهم مرتبط نيستن ...همه اين ها به خاطر اينه كه من دلي يا حسي مي نويسم.خودمو ملزم به اجراي هيچ قانوني نكردم و هر موقع كه نياز به نوشتن داشتم ، نوشتم.مطالبي كه نوشتم حس همون لحظه من بود و حتي ترانه هايي كه براي دانلود مي گذاشتم همينطور .....من اينجا خودمو ، حسمو ، دلمو مي نويسم و بس ....

واما صحبت شما ....عزيزم كسي در اينكه حضرت رسول از تمامي خلايق و حتي انبياء و امامان مقامي بالاتر دارند ، شك و ترديد ندارد.اما بازم بايد تذكر بدم اين وبلاگ دل نامه است و من اينجا دل خودمو مي نويسم ...من اينجا نه به خاطر كسي مي نويسم و نه قصد دارم مثه كسي بنويسم ...من اينجا چيزي رو مي نويسم كه دلم دستور بده !!! و نه حتي عقلم ...

بايد يه اعتراف بكنم ...!!!اين يه واقعيته كه هر كسي با يه سري افراد و تفكرات راحت تره .. اين حتي در مورد پست و مقام ادم ها هم صادقه ... مثلا شما اونقدر كه مي تونيد با يه معلم راحت وصميمي باشيد با يه رييس جمهور نميتونيد ...حقيقت اينه كه ( ديدگاه شخصي بنده ) بنده ارتباطي كه مي تونم به لحاظ روحي و قلبي ( به عنوان مثال ) با حسين ابن علي يا علي ابن موسي برقرار كنم با شخص بزرگوار پيغمبر يكي نيست و اين به خاطر ظرفيت پايين و كوچيك بودن ظرف وجودي آدماي كوچيكي مثه منه ... اين به اون معني نيس كه خداي نكرده مقام ايشون پايين تر از اين دو امام است كه بلعكس ! وقتي من با خودم فكر ميكنم كه خدا به رسولش فرموده اگر تو نبودي دنيا رو خلق نمي كردم ( لولاك لما خلقت الافلاك ) ، متوجه مقام بسيار بسيار بزرگ رسول خدا مي شم. اين تفكر باعث ميشه كه شما به اين نتيجه برسيد كه با شخصيت بسيار بزرگ و البته دست نيافتني رو به رو هستيد كه حتي وجود فعلي شما به وجود ايشون بستگي داشته ! در نتيجه ، تفكر و احساسات و رفتار شما به اين شخص ، سراسر حجب و حيا و شرم و احترام بسيار بسيار خواهد بود .

مثال رييس جمهور و معلم رو فراموش نكنيد ! اگر فرض كنيم كه نهايت قدرت و احترام يك فرد در يك كشور رييس جمهور باشه و نهايت صميمت و راهنمايي و ارشاد يك معلم  -- در حاليكه ميدانيم كار رييس جمهور و معلم از نظر هدايت و راهبري و مديريت در جوامع خود ، بسيار شبيه همه – بلا تشبيه ، پيامبر مانند رييس جمهور است و امام مثه معلم ... شما هر دو رو دوس دارين ... به هردو احترام ميزارين اما مطمئننا رفتاري كه با معلم دارين با رييس جمهور فرق داره...همينطور ميزان صميميتتون ....

من اگه براي رسول خدا پستي ندادم ، نه براي اينكه ايشونو تحويل نگرفتم ! كه اصلا من كي باشم كه بخوام ايشونو تحويل بگيرم يا نه!پيغمبر اونقدر بزرگ و با عظمته كه بردن نام ايشون توي وبلاگ ادمي مثه من ، توهين به مقام ايشونه ...امامان ما هم همينطور ... اما اگه جسارتي كردمو از اونها نوشتم تنها به لحاظ صميميت و نزديكي ( كه شايد به تصور غلط !) با اين ادم هاي خوب خدا داشتم ، بود .....جواب همه اون سوالاتتون هم همينه .... مردم ما با امامان رابطه به مراتب صميمي تري تا با رسول خدا دارن ..اين هم بر ميگرده به احترام فوق العاده اي كه واسه رسول خدا دارن ...معمولا احترام زياد باعث حجب و حيا ميشه و حجب و حيا باعث سنگيني رابطه ميشه...

در ضمن منظور قسمتي كه فرموده بودين " ما مسلمونا همه بت پرست هستيمو خدا ما رو ببخشه " رو نفهميدم ...چون فكر نميكنم اصلا صحبت بت پرستي در ميون باشه ... اگه منظورتون اختلاف قديمي شيعه و سني بر سر قبور ائمه است ، من جواب هاي قانع كننده اي براتون دارم ! هرچند كه نه وبلاگ من جاشه و نه قصد دارم بحث هاي مذهبي راه بيندازم ....!!!

خلاصه رفيق ! اينجا هر كاري رخ ميده ، دلي و حسيه ...در نتيجه سوال نداره !!!!بازم مرسي كه نظر دادي..من هميشه منتظر شما و همه دوستان هستم ....

پوزش كه توضيحاتم هم طولاني شد و هم حوصلتونو سر برد ...سعي ميكنم تكرار نشه ....! ***

 

اين هم حس لعنتي امروز من ................................:

 

 

 

بي تو ، دنيا ، بر سرم آوار شد ...

بين ما هر پنجره ديوار شد ........

 

درد ما ، در بودن ما ريشه داشت ...

رفتن و مردن علاج كار شد ...

 

آشنايي هاي خوش آغاز ما ...

ابتدا نفرت ، سپس انكار شد !

 

آنكه اول ، نوشدارو مي نمود ،

بر لب ما ، زهر نيش مار شد !

 

عيب از ما بود ، از ياران نبود !

تا كه ياري ، يار شد ، بيزار شد !

 

عيب از ما بود .......................

 

 

 

 

  + نوشته شده دریکشنبه نوزدهم اسفند 1386  ساعت 12:49  توسط سهيل 
 

 

 
  

الســــــــلام عليــــك يا علـــــي ابـن موســـــــــي الرضـــــــــــــــــا

عشق من

 

سـلامي متـفـاوت .......................................

 

 

 

سلام من به كسي كه قد يه دنيا دوسش دارم ....

سلام من به كسي كه دلم براش پر مي زنه .......

سلام من به كسي كه دلم براش يه ذره شده .....

 

 

سلام من به يه آقاي با معرفت .........................

سلام من به يه آقاي مهـربـون ..........................

سلام من به يه آقاي دوس داشتني ..................

سلام من به يه دوست ، يه رفيق ، يه همراه و يه همدم .

سلام من به يه دلسوز ، يه راهبر ، تمام دين و ايمونم ....

 

 

 

سلام من به رضــــــــــــــــــــــــــــــا .................

به علـــــــــــــــــي ابـــــــــن موســـــــــــــــــي...

 

 

  + نوشته شده درشنبه هجدهم اسفند 1386  ساعت 0:52  توسط سهيل 
 

 برگ شصت و چهارم

 
 بگو بگو كه چه كارت كنم بگو

 

بگو بگو ، که چه کارت کنم ، بگو ..............؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

*** بدون ترديد اين ترانه يكي از دو ترانه از نامجوست كه زندگي منو از اين رو به اون رو كرد.به غير از موزيك فوق العاده و جادويي و مسحور كننده اون ، شعر با معنا و تفكر بر انگيزش ماه ها منو جذب خودش كرده بود...جوريكه حتي تو زندگي من كاملا ملموس بود و باعث تغييرات فكري و عملي بسياري شد .اين ترانه براي من بسيار مقدس و با ارزشه ......فكر ميكنم كه اين روزها بدجووور به حال و روزم ميخوره ! آخه اين روزها همش مي گم : بگو بگو ، كه چه كارت كنم ، بگو ؟ كه چه كارت كنم ، زگريه جويم و دل را ......ببين ببين ، كه فغانت كنم ، ببين .......ز خنده چينم و لب را.....................................

يه تشكر مخصوص از دوستاني دارم كه با پيغامشون به من روحيه و البته آرامش ميدن ...از دوست خوبم " يه عابر فوضول " تشكر مي كنم . حرفتون كاملا درست اما .......ديگه رمقي برام باقي نمونده كه بخوام بجنگم يا استقامت كنم........يكي ديگه بايد دست منو بگيره.......بازم ازت ممنونم دوست خوبم . من هميشه به كمك همه دوستانم نياز دارم . چه فكري و چه عملي . پس دريغ نفرماييد .... دوست خوبم " من منم " ، من اين اندازه كه شما گفتين " ناز كش " ندارم !يكي بود كه خيــــــــــــــــــلي بود .يكي هم هست كه ..........دوست خوبم " م " ، من در اينكه آدم نميتونه " حرفاشو " به كسي بگه با شما تا حدي موافقم . اما منظور من گفتن حرف نبود ، بلكه گفتن " غم " بود .....حرف شايد تا حدي براي ديگران قابل درك باشه ، اما غماي ادما هرگز ........از همتون ممنونم كه برام پيغام ميزارين و به من آرامش ميدين . ( در ضمن جاتون خالي امشب جايي بودم كه خيلي تو روحيم تاثير گذاشت و يه ذره بهتر شدم !) اينم بگم كه دوستاني هم كه پيغام خصوصي گذاشتن جوابشونو خصوصي دادم .دوستاني هم كه يا ادرسي از خودشون نزاشتن يا ناشناخته بودن از پاسخ شرمنده و معذورم ......در پناه او .........***

 

 

 

بگو بگو ، که چه کارت کنم ، بگو ...............

که چه کارت کنم ، ز گريه جويم و دل را ....

بگو بگو ، که شکارت کنم ، بگو ...

که شکارت کنم به غمزه مویم و آه ...

 ببين ببين ، که فغانت کنم ، ببين ......

که فغانت کنم ، ز خنده چينم و لب را .......

ببين ببين که نشانت کنم ببين ...

که نشانت کنم ز فتنه کين‌م و ـآآآآآه 

نماز شام غريبان چو گريه آغازم ......

به مويه‌هاي غريبانه قصه پردازم  .....

به ياد يار  و  ديار آن چنان بگريم زار .....

که از جهان ره و رسم سفر براندازم .....

من از ديار حبيبم نه از بلاد غريب ......

مهيمنا به رفيقان خود رسان بازم  .....

خداي را مددي ، اي رفيق ره تا من ،

به کوي ميکده ديگر علم برافرازم  .....

بيا بيا ، که نگارت شوم ، بيا ...

که نگارت شوم ، به طرفه سايم و تن را .....

بيا بيا ، به زيارت شوم ، بيا ...

به زيارت شوم چو خسته‌ پايم و آه 

هماي اوج سعادت به دام ما افتد ....

اگر تو را گذري بر مقام ما افتد ......

حباب وار ، براندازم از نشاط ، کلاه .....

اگر ز روي تو عکسي به جام ما افتد ....

به نااميدي از اين در مرو بزن فالي .......

بود که قرعه‌ي دولت به نام ما افتد هههههههههههههه

شکن شکن ، که شيارت کنم ، شکن ...

که شيارت کنم ز شرح شاهد و شور آآآآآآآ 

شکن شکن ، چه شرارت کنم ، شکن ...

چه شرارت کنم ، ز شمس شاهد و شوووووووور 

بيا بيا ، که نگارت شوم ، بيا ...

که نگارت شوم ، به طرفه سايم و تن رااااااااااااااا ههههههه

بيا بيا ، به زيارت شوم ، بيا ...

به زيارت شوم ، چو خسته ‌پايم و آآآآآآآآآآآ 

ببين ببين ، که فغانت کنم ، ببين ...

که فغانت کنم ز خنده چينم و لب راااااااااااااا 

ببين ببين ، که نشانت کنم ، ببين ...

که نشانت کنم ز فتنه کين‌م و آآآآآآآآآآه 

بيا و کشتي ما در شط شراب انداز

خروش و ولوله در جان شيخ و شاب انداز 

به نيمه ‌شب اگرت آفتاب مي‌بايد

ز روي دختر گل‌چهره رز نقاب انداز ........

به نااميدي از اين در مرو بزن فالي .......

بود که قرعه‌ي دولت به نام ما افتد هههههههههههههه ................

 

 

 

دانلود ترانه فوق العاده زيباي " بگو بگو " از نامجو

  + نوشته شده درجمعه هفدهم اسفند 1386  ساعت 2:39  توسط سهيل 
 

 برگ شصت و سوم

 
 بدون شرح

 

 

تورو با خودم غريبه ، از غمم جدا ميبينم .............................

 

 

 

 

*** غم هاي آدما مال خودشونه ... همين ... كسي تمايل نداره بفهمه تو دلت چي ميگذره ...تازه اگه هم بخواد نميتونه بفهمه ، دركت كنه ...تازه اگه هم بفهمه نميتونه برات كاري كنه....تو تنهايي ...براي هميشه....تويي كه غماتو با خودت به گور ميبري 

چندش آوره .....مايي كه هر روز همو ميبينيم ... اما كوچكترين وقعي براي غصه هاي همديگه نميگذاريم.... چقدر ما آدما بدبختيم....چقدر تنهاييم .... چرا .....؟؟؟

غم هاي من مال من ، هرچي كه دارم مال تو .....!!!!همينه ..... ما همو مي خوايم فقط واسه اينكه شريك شادي داشته باشيم ...اما اگه كسي بخواد از غماش بگه مثه كسي كه طاعون داره ازش فرار ميكنيم ....اصلا به ما چــه ....!!!خودش ميدونه و غصه هاش ... به درك ....تو رو ميخوام تا وقتي كه شاديمو ازم نگيري !!!!

دلم يه جاي دنج مي خواد ... دلم دفتر دوران دبيرستانو دانشگاهمو مي خواد ... هموني كه تنها محرم اسرارم بود ... مي خوام واسش درد دل كنم.. ميخوام سرمو بزارم رو دفترمو گريه كنم ... مي خوام مثه قديما وقتي كه جوهر دفترم كه با اشك چشام قاطي شده و ديگه خيلي از كلماتش قابل خوندن نيست سرمو بزارم رو دفترمو بخوابم !!!

آخي ... چه دفتر خوبي بود ... هميشه حرفامو تا آخر گوش ميداد ...گاهي دست به سرم مي كشيد ... ميزاشت كه سرمو بزارم روشو اونقدر گريه كنم كه خالي بشم... نه مسخرم مي كرد نه نصيحتم مي كرد نه .... فقط گوش ميداد ... تنها جاي امن واسه حرف زدنو گريه كردنم بود ....

كجاست دفترم ...؟ مي خوام بهش بگم دارم مي تركم ... مي خوام كلي باهاش درد دل كنم ..بگم كه چقدر دلم شكستست ... مي خوام بگم خيلي خستم ... مي خوام بهش بگم انتظار ديگه بسه ....مگه يادش رفته 2سال پيش چي بهش گفته بودم ... مگه يادش رفته كه بهش گفتم اين نامه رو به دست كي برسونه ....پس چرا جوابشو نداده ...ديگه تا كي چشم انتظاري ...

دفتر خوبم ! مگه بهش نگفتي يكي هست كه ديگه داره كاسه صبرش لبريز ميشه ...؟كوووو پس ....؟ بهش مگه نگفتي ؟ پس كجاست اون همه ناز خريدناااا ... اينجا هيچ كسي ناز منو نميخره !!!مگه تو نبودي كه هميشه نازمو مي خريدي و مي كشيدي ....وقتي كه اين همه فاصله بينمون افتاد، مگه قرارمون نبود منم بياري پيش خودت ....پس كووووووو ....؟ چرا بقولت عمل نكردي ....؟با اين همه فاصله مگه مي شد نازمو بكشي ، نوازشم كني ، بغير از اينكه بياري پيش خودت .... من همه اين سال ها دل خوش به بقولت بودم .... اما حالا دارم مي بينم قولتو فراموش كردي ....

خودم مي دونستم !!! قولت مثه قول بزرگترا به كوچيكا بود كه مي خوان فقط جلوي بهونشونو بگيرن ....تو هم منو به چشم يه بچه ديدي ...همه و همه ...حتي تو ....

.............................................................................................................

 

سبك شدم .... همين ...........................................................***

 

 

 

 

 

از عذاب جاده خسته ، نرسيده و رسيده ......

آهي از سر رسيدن ، نكشيده و كشيده ......

 

غم سرگردونيامو با تو صادقانه گفتم !

اسمي كه اسم شبم بود ، با تو عاشقانه گفتم !