|

پاي بگذار ، به اون راهي كه ، فقط ، فكر كني بهتري ...............!!!!!
*** حالم پرسيدن نداره !
هميشه ديوونه دو تا از كاراي نامجو بودم ! كارايي كه ورد زبونم بودن و راه و رسم زندگيم شده بودن . يكي كار "بگو بگو " و ديگري همين ترانه . اينقدر برام اين ترانه مقدس بود كه هر دفعه كه مي خواستم واسه يكي از اين هفتاد و خورده اي پستي كه داشتم اين ترانه رو بنويسم ، مي گفتم نه ! هنوز زوده ! وقتش نشده ! يه روزي ميزارم كه ارزششو داشته باشه ! روزي ميزارم كه واقعا زبون حالم باشه ! فكر كنم اين روزا ديگه وقتشه !
ديگه ورد زبونم شده : " دست بردار از اين ميكده سر به سري .... پاي بگذار ، به اون راهي كه فكر كني بهتري "! .... خنده دار اينجاست كه تازه به اون راهي پاي بگذار كه فـقـط فكر مي كني بهتري !!!!!! فقط فكر مي كني .... حتي مطمئن هم نيستي ...يه جور خنده عصبي ! از اين بدبختي و سرگشتگي كه دست از سرت بر نمي داره .
هرچند كه منظور شاعر احتمالا اين بوده كه " اي عشق تو از اين ميكده سر به سري دست بردار !... اي عشق تو برو به اون راهي كه فكر مي كني بهتري !" ... اما من هميشه دوست داشتم جور ديگري اين شعرو تفسير كنم ....
يه جور بيچارگي ، يه جور بدبختي ، يه جور تسليم جبر زمونه شدن ، يه جور دست ها رو به نشونه تسليم شدن بالا بردن و دستمال هاي سفيدو در آوردن ! .... بيچاره ما كه پيش تو از خاك كمتريم ! حلقه بر در مي زنيم ما كه خود في نفسه چون حلقه بر دريم ! يه جور دور باطل ! .... چون دوست دشمن است شكايت كجا بريم !!!!! واقعا به چه كسي شكايت بايد برد .....؟ به كسي كه دوسش داري ؟؟؟؟؟؟!!!!!! دوستي كه دشمن شده !!!!! اصلا تكليفتو نمي دوني چي هست ؟ دوستي كه دشمنه يا دشمني كه دوسته ؟!!!! اما هرچي هست فكر ميكنم كه دوسش داري ولي نمي دوني در قبال اين دشمني كه كرده بايد به كي شكايت ببري !!! به خودش ؟!!! ......
و در پايان مجبوري كه بگي " اي كاش داوري در كار بود ! كاشكي قضاوتي در كار بود ! " .... تازه اين در صورتي بوده كه تو نه غم دوزخ داشتي و نه حرص بهشت ، بلكه خود خود دوست دشمن شده را طلب مي كردي ، هموني كه بهش ميگي : بگذار تا مقابل روي تو بگذريم ، دزديده در شمايل خوب تو بنگريم !!! .....
اين همه اون چيزيه كه مي گم ديگه ياس تو چشمات موج ميزنه و دستاتو ميگيري بالا و تســــــلـــيم مي شي ..... بايدم بگي زمانه به ما هیچ نداده است یاوری ! خورشید به ما هیچ نکرده است مادری ! ... اي كاش ، اي كاش ، اي كاش ...........................
داوري در كار بود .................... كاشكي قضاوتي ...................................
ساعت ها هم در باره اين ترانه و حسي كه من بهش دارم حرف بزنم كم گفتم . ترانه اي كه زندگيمو زير و رو كرد ......
فرصت كوتاه بود و سفر جانكاه ! اما يگانه بود و هيچ كم نداشت .......... ...........
براي عاقبت به خيري هممون دعا كنيم .......................................... ***
دست بردار ، از اين ميكده ي سر به سري !
پاي بگذار ، به اون راهي كه ، فكر كني بهتري !
كه فقط ، فكر كني بهتري ..........................!
دست بردار و برو ، ول كن اين خم ساغري .............
اي عشق ، با تو حرف ميزنم ، اي رنج ، مگر آجري !!!!؟
بیچاره ما ، که پیش تو ، از خاک کمتریم ........!
ما را نه غم دوزخ و نه حرص بهشت است ............
ای دهر ، تو بخور این راه را کلآ ، که ما نخواستیم یاوری !
اي كـــــاش داوري در كـــار بود .......................
كاشــــــكي قضـــــــاوتي در كــــار بود ............
بگذار تا مقابل روي تو بگذريم ......
دزديده در شمايل خوب تو بنگريم ......
حلـقه بر در ميزنيم ما ، كه خـود في نـفسـه ، چـون حـلقـه بر دريـم !
زمانه به ما هیچ نداده است یاوری !
خورشید به ما هیچ نکرده است مادری !
درد ميپيچد در دلمان يكهو ، كه هيچ نداريم ، انگار چيزي در سر !
چون دوست دشمن است ، شکایت کجا بریم !!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟
گفتي زخاك بيشترند ، اهل عشق من !
از خاك بيشتر نه ، كه از خاك كمتريم !
فرصت کوتاه بود و سفر جان کاه .... اما یگانه بود و هيچ کم نداشت .......
اي كاش ، اي كاش ، اي كاش داوري ، داوري ، داوري در كار بود ...
كاشكي ، كاشكي ، كاشكي قضاوتي ، قضاوتي ، قضاوتي در كار بود ...
دانلود ترانه هميشه جاودان " اي كاش " از نامجو
|