تبليغاتX
دل نامه - برگ هشتاد و دوم


 

 دل نامه
يعني روح مقدس SantaadelitA

درباره من
 
من سهيل يك ستاره ام.من هستم كه شب به ظلمت نماند.اما دريغ كه خود همواره در ظلمتم ...

تذكر : تمام مطالب اين وبلاگ عقايد و دستنوشته هاي شخصي اين حقير مي باشد.


صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
 
پیوندهای روزانه
  دانلود ترانه هاي ماندگار خارجي
دانلود ترانه های درخواستی
دانلود دکلمه های زیبا
دانلود ترانه های قدیمی
دانلود مجموعه ترانه های محسن نامجو
آرشیو پیوندهای روزانه
 
نوشته های پیشین
  تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
 
 
 
پیوندها
  وبلاگ خانم دكتر(يادگار يه دوست خوب)
وبلاگ آواي كرك
وبلاگ فرورانه
وبلاگ ديوارهاي من
وبلاگ ساحل دل
وبلاگ سفيد مثل شب
وبلاگ خلوت دل
وبلاگ بوسه شب
خانه دوست كجاست؟
وبلاگ حرفهايي از جنس دلتنگي
وبلاگ دوره 6 مفيد
وبلاگ كارت DVB
بر FUCK رفته قسمت آخر
وبلاگ سكوت غريبه
وبلاگ پاسخ به مرسده
وبلاگ دست نوشته هاي آخرين ديوانه
وبلاگ رحيق
وبلاگ دكتر احمدي نژاد
وبلاگ شراره هاي بي تاب
وبلاگ محسن نامجو
 
طراحی قالب
 
 

 

 برگ هشتاد و دوم

 
  

ســــــــــــــــفــــــــــــــــــر

 

 

*** پدرم ديشب رفت خونه ي خدا . آروم و قرار نداشت . از صبحش يه جا بند نمي شد ! دلش هم همينطور . نا آروم بود . هر دفعه كه برگشتمو زل زدم تو صورتش ديدم گونه هاش خيسه . منم دلم هُرّي مي ريخت پايين . چهره خداييش به شكل غير قابل توصيفي معصومانه شده بود . همين باعث مي شد كه نتونم زياد نيگاش كنم . سرمو مينداختم پايين و خودمو مشغول بستن چمدونش مي كردم . هم واسه اينكه اون راحت باشه و تو حال و هواي خودش باشه و هم اينكه من با ديدن اون چهره بيشتر از اين عذاب نكشم .

 

يه تغييري كرده بود . اما هرچي دقت كردم متوجه نشدم . فقط مي دونستم امروز عوض شده و يه جور ديگس . امروز خودش نيس ...

خيلي ها واسه بدرقه اومده بودن . اما بعضي از اونايي كه دوس داشت بيان و نيومده بودن ، بيشتر دل شيكستش كرده بود . پيرمرد آرزو داشت . آرزوي بزرگي نبود . دوس داشت توي بدرقه ي اولين و شايد آخرين سفري كه قابل مقايسه با هيچ سفري نيس ، همه باشن . اما خوب ، از اونجا كه ما همگي " حماسه ساز " هستيم ، عادت نداريم آرزوهاي كوچيك اطرافيانمونو برآورده كنيم ! اصلا انگار افت داره ....

 

پيرمرد ، اما ، توي فرودگاه آروم بود . يه گوشه اي نشسته بود و توي ازدهام و شلوغي فرودگاه و فك زدناي فاميل ، توي آرامش و سكوت خودش غوطه ور بود . نميدونم به چي فكر ميكرد . شايد مي خواست از اين همه قيل و قال بي حاصل فرار كنه و فكرشو رو چيزاي بهتري متمركز كنه . به چيزايي كه انتظارشو مي كشيدن ...

پدر رفت ... بدون اينكه يه دل سير ببينمش ...

 

اون رفت ... رفت سفر ... سفر ... چه كلمه ي عجيبيه ... كلمه اي كه با زندگي من پيوند خورده ... سفر ، رفتن ، جاده ، غربت ، تنهايي ، دلتنگي ، بازگشت ، ... هيچوقت از زندگيم جدا نشدن ...

حالا توي تنهايي و غربت خودم ، به سرنوشت نفريني خودم فكر ميكنم . به سرنوشتي كه محكوم به تنهايي بوده ، هست و خواهد بود ...

حالا توي خونه ، لحظه هامو ميشمرم ... تك تك ثانيه رو ... رو ديوار تنهاييم چوب خط مي كشم ...

مي دونم يه روزي اين چوب خط كشيدنا تموم ميشه ! آره مطمئنم ... يه روزي واسه هميشه تنهاييام تموم ميشن ! اون روز ، روزيه كه ديگه دست من تواني براي چوب خط كشيدن نداره ... اون روزي كه ديگه من تو اين دنيا نيستم ... اون روز روز ســــــفــــر منه .... روزي كه تنهايياي من تموم ميشه ، اما مطمئنم بعد رفتنم ، خيلي ها تنها ميشن !!! آخه اين رسم دنياس ، وقتي كه هستي ، تو ، تنهايي ... اما وقتي تو ميري ، بقيه تنها ميشن !!!!!!!  هركسي كه ميره ، تنهايي و دلتنگي كه تو همه اين مدت داشته ،  براي ديگران ، ارث ميزاره !

 

آره ... يه روزي چوب خط كشيدنا تموم ميشه ... دل من ! غصه نخور ! يه روزي مياد كه ديگه تنها نيستي ... يه روزي مياد كه واسه هميشه ميري سفر ... بي بازگشت ... اون روز ، روز خوشبختي تو ِ ...

آره ... بايد رفت ... گاهي براي بودن و ماندن ، بايد رفت ! بايد بريد و رفت ....

فصل مردن واسه من ، كي ميرسه ... وقت پرواز من از اين قفسه ....  ***

 

 

 

 

آسمان چشم او ، آيينه ي كيست ؟

آن كه چون آيينه با من ، رو به رو بود ...

 

درد و نفرين ، درد و نفرين ، بر سفر باد !

سرنوشت اين جدايي ، دست او بود !

 

گريه مكن كه سرنوشت ،

گر مرا از تو جدا كرد .

عاقبت دل هاي ما ،

با غم هم آشنا كرد ... !!!

 

چهره اش آيينه ي كيست ؟

آن كه با من رو به رو بود ...

درد و نفرين بر سفر ،

اين گناه از دست او بود !

 

اي شكسته خاطر من ،

روزگارت شادمان باد !

اي درخت پر گل من ،

نوبهارت ارغوان باد !

 

اي دلت خورشيد خندان

سينه ي تاريك من ،

سنگ قبر آرزو بود !

 

آنچه كردي با دل من ،

قصه ي سنگ و سبو بود .

من گلي پژمرده بودم ،

گر تو را صد رنگ و بو بود .

 

 

 

 

دانلود ترانه زيباي " سنگ قبر آرزوها "

 

  + نوشته شده درسه شنبه دهم اردیبهشت 1387  ساعت 12:9  توسط سهيل 
 
 

Copyleft © 2004 - java.blogfa.com

java blog