*** اين منم ! مردي ايستاده بر سر نعش خويش ! واي كه در عزاي عشق ، كشته شد آشناي عشق ... اين نعره هاي من است ! واي كه نعره هاي عشق ، زمزمه شبانه شد ...
اين منم ! اين من ِ عاشق سفر ... اين رند در به در ... اين منم ! قلب يك مرد ... آشيانه ي قلب هاي وحشت زده در بزم سوت و كور شب ... اين منم ! اين مرد اناالحق گو .... آنكه چون منصور بر سر دار آرام گرفت و جاودانه شد ... اين منم .............
اين شعر من است ! تازيانه اي از عذاب تو ، درشب تلخ زوال من ... زخمه ي زخمي تنم ..... مي پرستم اين شعر را ! حتي اگر تازيانه باشد ... چون ، اين شعر من است ! ***
شعر من از عذاب تو ، گزند تازيانه شد ...
ضجه ي مغرور تنم ، ترنم ترانه شد !
حماسه ي زوال من ، در شب تلخ گم شدن
ضيافت خواب تو را ، قصه ي عاشقانه شد !
براي رند ِ در به در ، اين من ِ عاشق سفر !!!
واي ، كه بي كراني ِِ حصار تو ، كرانه شد !
واي ، كه در عزاي عشق ، كشته شد آشناي عشق !!!
واي ، كه نعره هاي عشق ، زمزمه ي شبانه شد !
اي تكيه گاه تو ، تنم ، سنگر قلب تو ، منم
واي ، كه نيزه ي تو را ، سينه ي من نشانه شد !!!
درخت پير ِ تن ِ من ، دوباره سبز مي شود ....
كه زخم هر شكست ِ من ، حضور يك جوانه شد !!!
واي ، كه در حضور ِ شب ، در بزم ِ سوت و كور شب
شب كور ِ وحشت تو را ، قلب من آشيانه شد !!!
واي ، كه آبروي تو ، مرد اناالحق گوي تو ،
بر آستان كوي تو ، جان داد و جاودانه شد !
من همه زاري ِ منم ، زخمي ِ زخمه يِ تنم
براي " هاي هاي " من ، زخمه ي تو بهانه شد !!!
درخت پير ِِ تن ِ من ، دوباره سبز مي شود ....
هرچه تبر زدي مرا ، زخم نشد ، جوانه شد !!!
دانلود دكلمه زيباي " جوانه " از ايرج جنتي عطايي